Welcome to slarijani!

 

کتابها

آموزگار جاوید

الزام سیاسی

انسان از آغاز تا انجام

فقیهان امامی و عرصه های ولایت فقیه

فلسفه اخلاق در قرن حاضر

فلسفه تحلیلی

معرفت دینی

 

 

مقالات

اعتبار٬تنزیل و جعل

حجّيّةالبيّنة في الموضوعات

دين و قرائت‏پذيرى آن

زندگي نامه آيت الله لاريجاني

فلسفه اخلاق

مبانی مشروعیت حکومتها

معرفت دینی٬یقین گمشده

یادنامه حکیم لاهیجی

 

 

آلبوم عکس

آلبوم شماره ۱

 

حكماى اسلامى و قضاياى اخلاقى - بخش اول





بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

حكماى اسلامى و قضاياى اخلاقى

يادنامه حكيم لاهيجى

 

 افعال آدمى به حسن و قبح متّصف مى‏شوند. امّا اين حُسن و قبح چيست و قضايايى كه بر آنها مشتمل‏اند، چه ماهيّتى دارند، از مسايلى است كه ذهن فيلسوفان را قرن‏ها به خود مجذوب ساخته است. از زمان سقراط حكيم و حتّى فيلسوفان قبل از سقراط مسأله حسن و قبح افعال به طور قابل اعتنايى مطرح بوده و ارسطو دو كتاب عمده در باب اخلاقيّات تدوين نموده است: يكى كتاب “اخلاق” (Ethics) كه “اخلاق نيقوماخس” هم خوانده مى‏شد. و ديگرى “اخلاق اؤموس” (Eudemian Ethics) است.

 متكلّمان اسلامى اين مباحث را با شدّت هر چه تمام‏تر دنبال كرده‏اند و آثار فراوانى از خود به جاى گذاشته‏اند.

 در اين ميان موضع حكماى اسلامى، نياز به تأمل بيشترى دارد. موضع حكيمانى چون فارابى، بوعلى و خواجه نصيرالدين طوسى مورد تفسيرهاى مختلى واقع شده است. پاره‏اى از محقّقان بر اين رأيند كه حكيمان، قضاياى اخلاقى مشتمل بر “حسن و قبح” و “بايد” و “نبايد” را از سنخ مشهورات مى‏دانند، كه در آنهامعيار، تطابق با آراى عقلاست نه با عالم واقع، چه آنكه براى آنها واقعيتى جز تطابق مذكور وجود ندارد. در مقابل حكيمان ديگرى معتقدند كه از مشهورات دانستن قضاياى “حسن و قبح”، منافاتى با اوّلى بودن آنها و جزء مقدمات برهان واقع گشتن آنها، ندارد.

 محقّق لاهيجى‏قدس سره، از اين دسته حكيمان است، و تا آنجا كه وقوف داريم، وى اوّلين كسى است كه در تفسير كلام حكما، اين نكته را مطرح كرده است و از آن دفاع نموده است.

 هدف مقاله حاضر، پى‏گيرى بحث فوق است. صبغه بحث، تاريخى - تحليلى است. در فصل اوّل، كلام پاره‏اى از حكما (و منطق‏دانان) اسلامى را نقل مى‏كنيم. سپس در فصل دوم، دو تفسير مختلف از كلام آنان را بررسى مى‏كنيم و به محاكمه اين دو تفسير مى‏نشينيم و در فصل سوم پاره‏اى سؤالات پيرامون موضع حكما مطرح مى‏كنيم كه در فهميدن كلام ايشان مؤثر است. هدف اين مقاله گزارش تاريخى و نقادانه است و لذا از بحث مستقل پيرامون مسايل فلسفه اخلاق احتراز جسته‏ايم، كه اين مهمّ را در كتاب “فلسفه اخلاق” به نحوى مستوفى، به انجام رسانيده‏ايم. من اللَّه التوفيق و عليه التكلان.

فصل اوّل: نقل اقوال حكما

 1 - شيخ الرئيس بوعلى سينا در اشارات آورده است:

 ... و از آنها آرايى است كه “محموده” و گاهى هم “مشهوره” به خصوص ناميده مى‏شود... و مراد آرايى است كه اگر انسان باشد و عقل مجرّدش، يا وهمش و يا حسش به قبول آن قضايا و اعتراف بدانها تربيت نشده باشد و از كثرت جزئيات، استقراء وى را به حكم كلّى سوق ندهد و امورى مثل رحمت و خجلت و حميّت كه در طبيعت انسان به وديعت نهاده شده، وى را بدان قضايا سوق ندهد، در اين صورت انسان از جهت عقل يا وهم يا حسّ خويش، بدانها حكم نمى‏نمايد مثل حكم انسان به اينكه اخذ اموال مردم قبيح است، و اينكه كذب قبيح است و ارتكاب آن شايسته نيست،...”.1

 اين سخن بوعلى صراحت تام دارد كه قضاياى اخلاقى در نزد او از اوّليات نيست ولى اينكه آيا از نظريات هم نيست، و پشتوانه قضاياى اخلاقى همان تطابق آراى عقلا و شهرت است، مطلبى است كه نياز به تأمّل دارد. محقّق اصفهانى در “نهاية الدراية” [في شرح كفاية الاصول] به عبارات فوق در اثبات اينكه قضاياى اخلاقى در نزد حكما از مشهورات است استشهاد مى‏كند و واقعيّتى جز بناء عقلا و تطابق آراء ايشان ندارد.

 لكن مسأله به اين سهولت نيست. آنچه كه در كلام بوعلى در عبارات فوق و نظاير آن تكرار شده است، نفى “اوّلى” و “بديهى” بودن قضاياى اخلاقى است. امّا نظرى بودن و اثبات صدق آن به برهان نفى نشده است. بلكه كلماتى وجود دارد كه صراحت در اثبات آن دارد.

 بوعلى در اشارات در دنباله همان كلام آورده است:

 و هذه المشهورات قد يكون صادقة و قد يكون كاذبة، و إذا كانت صادقة ليست تنسب إلى الأوّليّات و نحوها إذ لم يكن بيّنة الصدق عند العقل الأوّل إلّا بنظر”.

 از اين عبارت اشارات مى‏توان استفاده كرد كه قضاياى اخلاقى صدق و كذب مى‏پذيرند. ولى اين مقدار نفى ادّعاى محقّق اصفهانى نمى‏كند. چه آنكه “مشهورات” هم به اعتراف صريح وى صدق و كذب مى‏پذيرند. [كما اينكه منطقيين به اين نكته تصريح كرده‏اند] غايت الامر مناط صدق و كذب در مشهورات، نه مطابقت با نفس الامر است بلكه مطابقت با آنچه كه عقلا بر آن اتفاق كرده‏اند مى‏باشد.

 آنچه كه از عبارت فوق مى‏توان در ردّ محقّق اصفهانى‏قدس سره استفاده كرد، جمله اخير است كه شيخ در آن تصريح مى‏كند كه: “صدق پاره‏اى از مشهورات به نظر ثابت مى‏شود”. اين عبارت به روشنى دلالت مى‏كند كه در مشهورات مورد مثال يعنى قبح كذب و قبح اخذ اموال مردم و امثال آن مى‏توان موارد صادقى يافت كه صدقش به نظر و برهان ثابت مى‏شود. و واضح است كه در مشهورات برهان و نظر جارى نيست مگر با توسّعى در معناى اين الفاظ.

 2 - خواجه نصيرالدين طوسى‏قدس سره در شرح اشارات مى‏فرمايد:

 و الفرق بينها - أي المشهورات - و بين الأوّليّات ما ذكره الشيخ من انّ العقل الصريح الّذي لا يلتفت إلى شي‏ء غير تصوّر طرفي الحكم إنّما يحكم بالأوّليّات من غير توقّف، و لا يحكم بها بل يحكم بها بل يحكم منها بحجج تشتمل على حدود وسطى كسائر النظريات و لذلك يتطرّف التغيير إليها دون الأوّليّات فإنّ الكذب قد يستحسن إذا اشتمل على مصلحة عظيمة و الكلّ لا يستصغر بالقياس إلى جزئه في حال من الأحوال...”.2

 در كلام خواجه، اين نكته كه در مشهورات ممكن است حجت منطقى قائم شود به طورى كه از حدود وسطى در اثبات نتيجه استفاده شود همچون ساير نظريات، تقريباً صراحت دارد كه قضاياى اخلاقى صدق و كذب مى‏پذيرند و قابل اقامه برهان منطقى هستند.

 خواجه در “اساس الاقتباس” كلامى دارد قريب به مضمون فوق كه در آن بر “برهان‏پذيرى” پاره‏اى از مشهورات از قبيل حسن عدل و قبح ظلم تصريح مى‏كند:

 مشهورات حقيقى مطلق، چنانكه عدل حسن است و ظلم قبيح، و اين حكم به حسب مصالح جمهور يا به سبب عادت فاضله و اخلاق جميله كه در نفوس راسخ باشد يا به سبب قوتى از قوت‏هاى نفس ناطقه غير عقلى مانند رقّت و حميّت يا حياء يا غير آن مقبول بود به نزديك همه كس و بر جمله به نزديك عقل عملى صحيح باشد و امّا به نزديك عقل نظرى بعضى صادق بود و بعضى كاذب و آنچه كه صادق بود باشد كه صدقش به برهانى معلوم شود و باشد كه حكمى به قيدى خاص صادق بود و بى آن قيد مشهور و مثال مشهور كاذب قبح ايذاى غير است به سبب منفعت خود، چه ذبح حيوان كه نوعى از آن است به حسب عقل قبيح نيست”.3

 از كلام بالا استفاده مى‏شود كه اوّلاً: مراد از “صدق پاره‏اى از مشهورات” كه در كلام منطقيين آمده است، نه تطابق با آراى عامّه است، بلكه مرادشان در بحث حاضر، صدق و كذب به لحاظ عقل نظرى است و طبعاً اين صدق و كذب به همان مناط عقل نظرى كه تطابق با نفس الامر است، مى‏باشد. از اينجا آن ادعاى محقّق اصفهانى‏قدس سره كه مى‏فرمود: “براى مشهورات محض واقعيّتى جز تطابق آراء نيست و قضيه حسن عدل و قبح ظلم از آنهاست”، ردّ مى‏شود.

 البتّه مراد ما اين است كه گزارش تاريخى محقّق اصفهانى از آراى حكما صحيح نيست. امّا اينكه حقيقت امر در ماهيّت قضاياى اخلاقى چيست، خود داستانى ديگر دارد. آنچه از كلمات فوق استفاده مى‏شود اين است كه قضاياى اخلاقى همچون “قبح ظلم” و “حسن عدل”، در نزد عقل نظرى مى‏توانند صادق باشند و اين مطلب كوچكى نيست.

 و ثانياً: كلام خواجه صراحتاً برهان‏پذيرى پاره‏اى از قضاياى اخلاقى را اعلام مى‏كند. و واضح است كه اگر مشهورات واقعيتى جز تطابق آراى عقلا نداشتند، برهان‏پذيرى در آنها هم متصوّر نبود. امور بنائى و قراردادى برهان نمى‏پذيرد.

 3 - شيخ الرئيس بوعلى سينا در منطق شفا در كلامى طويل پس از آنكه توضيح مى‏دهد چگونه مشهورات از اوّليّات عقل نظرى نيستند و انسان مى‏تواند در آنها تشكيك كند مى‏گويد:

 ... كقولهم العدل جميل و انّ الظلم قبيح و انّ شكر المنعم واجب. فإنّ هذه مشهورات مقبولة. و إن كانت صادقة فصدقها ليس ممّا يتبيّن بفطرة العقل المنزّل منزلة المذكورة، بل المشورات هذه وامثالها منها ما هو صادق و لكن يحتاج في أن يصير يقينيّاً إلى حجّة و منها ما هو صادق بشرط دقيق لا يفطن له الجمهور...”.4

 اين كلام شيخ‏قدس سره هم صراحت دارد كه پاره‏اى از قضاياى اخلاقى مى‏توانند صادق باشند و مورد برهان واقع شوند و تبديل به قضاياى يقينى شوند. غايت الامر در اين جهت محتاج حجّتى هستند كه واسطه شود.

 اگر اخلاقيّات - چنانكه محقّق اصفهانى‏قدس سره ادّعا مى‏كند - در نزد حكيمان از مشهورات محضه باشد، به طورى كه هيچ واقعيتى جز توافق آراى عقلا براى آن وجود نداشته باشد، چگونه صدق و كذب به معناى عقل نظرى در مورد آن جريان مى‏يابد و چگونه برهان‏پذير مى‏شود.

 4 - شيخ الرئيس در دانشنامه علايى بعد از توضيحى در سبب مشهورات فرموده است:

 و مثال مشهورات اينهاست: “داد واجب است، دروغ را نشايد گفت، كشف عورت در نزد ديگران نبايد كرد و كسى را بدون گناه نبايد آزار داد و خدا بر هر چيز قادر است و همه چيز را مى‏داند”.بعضى از مشهورات راست است مانند مثال‏هاى پيشين لكن راست بودن آن به دليل معلوم گردد و اگر مردم چنين بينگارند كه دفعتاً خلق شده‏اند... بدون تربيب و... و سعى در تشكيك در آنها بكنند مى‏بينند كه قابل شكّ است...”.5

 اين كلام وى هم صراحت در صدق و كذب‏پذيرى قضاياى اخلاقى دارد و هم در برهان‏پذيرى آنها. نظير اين سخن را شيخ در “القصيدة المزدوجة” كه به همراه “منطق المشرقين” طبع شده، آورده است.6

 5 - خواجه‏رحمة الله در “تلخيص المحصل” در مورد حكم به حسن عدل و قبح ظلم، بعد از نقل آراى اشاعره و معتزله مى‏فرمايد:

 و قالت الفلاسفة انّ الحكم بذلك مقتضى العقل العملى فان الاعمال لا تنتظم إلّابعد الاعتراف بها و ليس بمقتضى العقل النظرى، فان الحكم بذلك ليس في الوضوح عند العقل النظرى كالحكم بأنّ الكل اعظم من الجزء”.7

 آنچه از ذيل كلام بر مى‏آيد نفى بداهت و يقينى بودن قضاياى اخلاقى است، امّا روشن نمى‏كند آيا قضاياى اخلاقى ماهيّتى “بنائى” و “قراردادى” دارند يا نه. اينكه خواجه فرموده: “اعمال بدون اعتراف به قضاياى اخلاقى انتظام نمى‏يابند”، مى‏تواند اشاره به ماهيّت قراردادى و بنائى اصول اخلاقى باشد. - چنانكه محقّق اصفهانى‏قدس سره ادّعا فرموده - و لكن اين امكان هنوز هم وجود دارد كه بگوييم قضاياى اخلاقى صرفاً بنائى و قراردادى نيستند ولى در عين حال ماهيّتى عملى دارند، يعنى به عمل مربوط مى‏شوند و لذا بدون آنها افعال انسان‏ها انتظام نمى‏يابد. اين احتمال كاملاً معقول است و لذا نمى‏توان به مرحوم خواجه خصوص احتمال اوّل را نسبت داد.

 6 - شيخ اشراق در “حكمة الاشراق” فرموده است:

 و المشهورات أيضاً قد لا تكون فطرية فمنها ما يتبيّن بالحجّة كحكمنا بأنّ الجهل قبيح، و منها باطل. و قد يكون الأوّلىّ مشهوراً أيضاً.”8

 اين كلام به وضوح قضاياى اخلاقى را برهان‏پذير مى‏داند و طبعاً بايد براى آنها ماهيّتى خبرى قائل باشد.

 7 - بهمنيار در “التحصيل” در باب مشهورات، كلامى آورده است كه با اندك اختلافى همان كلمات شيخ در “اشارات” است. كه در ضمن آن بعد از مثال “حكم به قبح سلب مال غير” و “قبح كذب” مى‏گويد:

 ... و هذه المشهورات قد يكون صادقة و قد يكون كاذبة...”.9

 كه كلامى بس صريح در صدق و كذب‏پذيرى قضاياى اخلاقى است.

 8 - نظير كلام فوق، كلامى است كه نجم‏الدين كاتبى در “رساله شمسيّه” آورده است:

 ... كقولنا الظلم قبيح و العدل حسن و كشف العورة مذموم... و من هذه ما يكون صادقاً و ما يكون كاذباً...”.10

 9 - ابن سهلان ساوى در “البصائر النصِرية”، آورده است:

 و أمّا المشهورات فهى قضايا و آراء أوجب التصديق بها اتفاق الكافة أو الأكثر عند معتقديها عليها مثل أن العدل جميل و الكذب قبيح... و من هذه المشهورات ما هو صادق و لكن يعرف صدقه بحجيّة...”.11

 اين كلام، هم خبرى بودن قضاياى اخلاقى را تأكيد مى‏كند و هم برهان‏پذيرى آنها را.

 10 - كلام فارابى در كتاب “الجدل”:

 فارابى، فيلسوف و منطق‏دان بزرگ اسلامى، در كتاب “الجدل” در باب مشهورات چنين مى‏گويد:

 و المقدمات المشهورة عند الجميع ينبغى أن يكون المفهوم منها معنىً واحداً بعينه في العدد عند الجميع، و تقبل هذه المقدمات و الآراء، و تستعمل من غير ان تمتحن و تسبر و يعلم هل هي مطابقة للامور الموجودة أو غير مطابقة لها، بل يقبل على أنّها آراء فقط، من غير ان يعلم منها شي‏ء أكثر من ان جميع الناس يرون فيها انّها كذلك أو ليست كذا. كما انّ ما يخبره الثقة عندنا من أمر رآه نقبله و نعمل فيه على انّه بالحال الّتي اخبر بها، من غير أن نكون نحن شاهدناه بتلك الحال.

 ...و كما انّ في المحسوسات أشياء نحسّها نحن كما يحسّها غيرنا، و أشياء نتّكل فيها على ما أحسّه غيرنا فيها، و نجتزى بما اخبروها به من غير أن نكون قد شاهدنا ذلك و أحسسناه، فنستعملها على مثال ما نستعمل ما نحسّه و نشاهده نحن، كذلك يشبه أن يكون في المعقولات اشياء نعلمها نحن بانفسنا... . و اشياء فتّكل فيها على ما علمه غيرنا منها و رآه فيها و نجتزى بذلك... و بالجملة فانّ المقدمات المشهورة الّتي هي مبادي صناعة الجدل هي الّتي موضوعاتها معان كلّية مهملة، و هي كلّية يوثق بها، و تقبل و يعتقد فيها انّها كذلك و تستعمل من غير أن يعلم منها شي‏ء آخر اكثر من ذلك...”.12

 آنچه از كلام فوق در تحديد مشهورات بر مى‏آيد، اين است كه قضاياى مشهوره، فى حد ذاته صدق و كذب مى‏پذيرند. ولى غايت الامر اعتماد انسان بدانها نه از اين باب است كه آنها را با نفس الامر مطابق ديده است، بلكه به خاطر اعتراف عموم مردم بدانهاست. قبول قضاياى مشهوره در واقع نوعى اتّكال به علم و اعتقاد ديگران است. و همين كه مشهورات “مورد علم” ديگران هستند؛ لازم مى‏آيد كه از سنخ قضاياى خبرى و واقعى باشند نه از سنخ بنائات عقلاييه. اگر قضاياى مشهوره و لو فى الجمله از سنخ بنائات عملى عقلا باشند، نبايد بگوييم ما آنها را مى‏پذيريم، اتّكالاً بر علم و اعتقاد عموم چنانكه فارابى فرموده است. بلكه بايد گفت ما آنها را مى‏پذيريم اتّكالاً بر بناء عموم. و فرق بين اين دو بسيار است اوّلى امرى معرفتى و شناختى است و دوّمى امرى عملى و مربوط به افعال انسان‏ها است.

 امّا هنوز اين نكته روشن نشده است كه موقف فارابى نسبت به قضاياى اخلاقى چيست؟

 آيا آنها را از مشهورات محضه مى‏داند كه مستندى جز شهرت ندارند يا نه؟

 حق اين است كه اين امر چندان روشن نيست، لااقل براى نگارنده با فحص عجولانه‏اى كه در مكتوبات فارابى به عمل آورده است. فارابى در همان كتاب “جدل”، قضاياى اصلى اخلاق را از مشهوراتى مى‏داند كه قابل تشكيك نيستند و لذا نمى‏توان قياس جدلى براى آنها تشكيل داد. چون امر روشن‏ترى از آنها وجود ندارد كه بتواند مقدمه قياس جدلى واقع شود.13

 اين كلام صراحت دارد كه قضاياى اصلى اخلاق از مشهوراتند. ولى اين سخن كافى نيست. بحث بر سر اين است كه آيا قضاياى اصلى اخلاق سواى شهرت، يقينى و بديهى هم هستند يا نه؟ از كلام فارابى نفى بداهت بر نمى‏آيد تا اينكه قضاياى مذكور فحض در شهرت شوند. البتّه اينكه نفى تشكيك از آنها كرده است، هم دلالتى بر بديهى بودن آنها نمى‏كند چون مقام، مقام تشكيل قياس جدلى است و نفى تشكيك به لحاظ تسلّم عموم است، نه اينكه فى الواقع بديهى است. كلام وى چنين است:

 فأقول: انّ المقدمات المشهورة منها ما هي في الأخلاق و الأفعال المشتركة الّتي هي واحدة بأعيانها لجميع الامم و بما يتلاقون و يأتلفون إذا تلاقوا. و تلك هي الّتي يرى الجميع انّ كلّ انسان ينبغى أن يؤدب بها و يعوّدها و يؤخذ بها و يحمل عليها شاء أو أبى، و انّه متى امتنع من التأدب بها امتنع من التمسّك بها بعد أن أدّب بها عوقب... و هذه ليس ينبغى أن تعرض للتشكيك فيها و لا تجعل مطلوبات جدليّة لانّها من مبادى الاشياء العملية، و لانّها لا يمكن أن تثبت أو تبطل بما هي أبين منها، بل بما هي دونها في الظهور و الشهرة...”.14

 و كمى بعدتر به عنوان مثال مواردى از اين اخلاقيّات را ذكر مى‏كند:

 و ذلك مثل عبادة اللّه تعالى و اكرام الوالدين و صلة الأرحام و مواساة المحتاج و الاحسان إلى المحسن و شكر المنعم...”.15

 بنابراين در نهايت نمى‏توانيم عقيده روشنى در باب بداهت و عدم بداهت قضاياى اخلاقى از كلام فارابى استفاده كنيم. ولى با تأمّل در نكته‏اى كه در باب مشهورات به طور كلّى آورده است، مى‏توان به وى نسبت داد كه قضاياى اخلاقى ماهيّتاً صدق و كذب مى‏پذيرند و از امور بنائى كه صرفاً به توافق آراى عموم كه در خارج حاصل مى‏شود، نيست. توافق آراء بر صدق يك قضيه، غير از توافق بر عمل خارجى است و اين نكته چه نتايج مهمّى كه در بر ندارد.

>>>بخش دوم>>>


1. اشارت: ج 1، ص 220
2. شرح اشارات: ج 1، ص 221
3. اساس الاقتباس: ص 346
4. كتاب البرهان: ص 65
5. دانشنامه علايى: ص 53
6. همان منبع: ص 13
7. تلخيص المحصّل: ص 339
8. مجموعه مصنفات شيخ اشراق: ج 2، ص 42
9. التحصيل: ص99
10. الرسالة الشمسيّة: طبع دار احياء الكتب العربيّة، ص 168
11. البصائر النصيرية: ص 139
12. المنطقيّات للفارابي: ج 1، صص 362-363
13. همان مأخذ: ص 421
14. همان مأخذ: ص 421
15. همان مأخذ: ص 421








© کپی رایت توسط slarijani کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/9/12 (5857 مشاهده)

[ بازگشت ]