Welcome to slarijani!

 

کتابها

آموزگار جاوید

الزام سیاسی

انسان از آغاز تا انجام

فقیهان امامی و عرصه های ولایت فقیه

فلسفه اخلاق در قرن حاضر

فلسفه تحلیلی

معرفت دینی

 

 

مقالات

اعتبار٬تنزیل و جعل

حجّيّةالبيّنة في الموضوعات

دين و قرائت‏پذيرى آن

زندگي نامه آيت الله لاريجاني

فلسفه اخلاق

مبانی مشروعیت حکومتها

معرفت دینی٬یقین گمشده

یادنامه حکیم لاهیجی

 

 

آلبوم عکس

آلبوم شماره ۱

 

اعتبار - بخش اول





بسم الله الرحمن الرحیم

اعتبار، تنزيل و جعل (احراز)

 1. موضوع بحث

    موضوع بحث در اين مقاله، ماهيت و نقش (اعتباريات) است. (اعتباريات) ازجمله مباحث مهمّ علم اصول (يا فلسفه علم اصول) محسوب مى‏شود كه متأسفانه در كتابهاى متداول اصولى، به صورتى مستقل مورد تحقيق قرار نگرفته است. البته بحث اعتباريات منحصر به علم اصول نمى‏شود و در فلسفه هم از اهميت بسزايى برخوردار است. تحقيق جدّى در باب اعتباريّات، مباحث دقيقى را در نواحى مختلف، طلب مى‏كند و طبيعتاً نمى‏تواند در مقاله‏اى نه‏چندان بلند، بگنجد. راقم اين سطور، اين مهمّ را در سلسله بحثهاى اصولى خويش به شكل موسعى به پايان برده است. 1 آنچه در اينجا آمده، اشاراتى است كلّى به بحث اعتباريات و سپس تدقيق در يكى از جهات مربوط به بحث اعتباريات: يعنى تفكيك بين اعتبار و تنزيل. به تناسب عرض ادب به ساحت قدس آن فقيه بى‏بديل و آن اصولى بى‏نظير، علّامه ميرزا محمدحسين نايينى اعلى‏الله مقامه الشريف، نظريه (جعل احراز) كه به نظر مى‏رسد از ابتكارات ايشان است و فهم و بررسى و نقد آن در چارچوب نظريه اعتباريات و تنزيل ميسر مى‏گردد، در بخش سوم اين مقاله مطرح مى‏شود.

    محقّق نايينى، چنانكه مى‏دانيم، فقيه و اصولى بزرگى است كه در مواضع متعدّدى از علم اصول، آراء بديعى از خود به جاى گذاشته است. آراء وى محور انظار محقّقان معاصر وى بوده و مى‏توان گفت تا حدّى تحقيقات اصولى بعد از محقّق خراسانى به نوعى، عكس‏العمل و پاسخ به آراء وى بشمار مى‏روند. كسانى كه با آراء محقّق عراقى و محقّق اصفهانى0 ممارست دارند، ردّ پاى انظار محقّق نايينى را در كلمات آنان بخوبى احساس مى‏كنند. مقصود، البته اين نيست كه آراء اين بزرگان صرفاً اقتباسى از انظار محقّق نايينى است، بلكه ردّ و نقض و پاسخ به آراء و نظريات محقّق نايينى و در مواردى هم ابرام همانهاست. مقصود شكل‏دهى و سمت‏دهى آراء اين اصولى نامور است نه بيشتر.

    آنچه در بخش سوّم اين مقاله آمده است نظريه معروفى است از محقّق نايينى در باب جعل (احراز) در دليل حجّيت اماره. محقّق نايينى اين نظريه را در مواضع متعدّدى از علم اصول مطرح كرده‏اند مثلاً در بحث (جمع بين حكم ظاهرى و حكم واقعى) و بحث (جانشينى امارات مقام قطع موضوعى) و....

    نظر محقّق نايينى اين است كه مجعول در باب امارات، (احراز) و (كاشفيت) است، و احتمالاً مبتكر اين نظريه خود محقّق نايينى است. سخن ايشان چه صواب باشد و چه غيرصواب، نياز به تأمل جدّى دارد. براى فهم و بررسى و نقد نظريه جعل (احراز)، مقدماتى لازم است كه سعى مى‏كنيم به اختصار در ابتداى بحث بياوريم. از ميان اين مقدمات، بيان فرق بين (تنزيل) و (اعتبار) از همه مهمتر است. محقّق اصفهانى در اين بحث ابتكار مهمّى از خويش به جاى گذاشته كه طبعاً بايد به اختصار طرح شود.

    بنابراين مقاله حاضر در سه فصل تنظيم مى‏شود:

    فصل اول: كليّاتى در باب اعتبار و تنزيل

    فصل دوم: تفكيك بين اعتبار و تنزيل

    فصل سوم: نظريّه جعل احراز

 

 

فصل اوّل:

كليّاتى در باب اعتبار و تنزيل

 

 2. اهميّت بحث اعتباريّات

    نظريّه (اعتباريّات) بعنوان نظريّه‏اى فلسفى كه در مباحث شناخت‏شناسى بكار مى‏آيد، از ابتكارات علّامه سيدمحمدحسين طباطبايى است. ولى اصل ايده (اعتبار) از بسيار قديمتر در علم اصول و در بحث مجاز و استعاره از علوم بلاغت مطرح بوده است. در اين ترديدى نمى‏توان داشت كه نظريه اعتباريّات علّامه طباطبايى تأثير بسيارى از مكتوبات استاد بزرگوارش شيخ محمدحسين اصفهانى1 اصولى نامور قرن اخير، پذيرفته است. تحقيقات ژرف اين محقّق بزرگ كه در مكتوبات اصولى و فقهى‏اش پراكنده است، از بسيارى جهات بر تأمّلات فلسفى علّامه طباطبايى در باب اعتباريات پيشى مى‏گيرد.

    ايده (اعتبار) بهمان معناى دقيقى كه علّامه طباطبايى بكار مى‏گيرد، مأخوذ از محقق اصفهانى است. ولى در عين حال مرحوم علامه طباطبايى لااقل دو ابداع عمده در اين باب دارد:

    اول وارد ساختن اين بحث در فلسفه و تكميل بحث شناخت‏شناسى.

    دوم تطبيق نظريه اعتباريات بر پاره‏اى امور نظير مفهوم (بايد) كه در كلام محقق اصفهانى از آن خبرى نيست. محقق اصفهانى اگر (وجوب) را اعتبارى مى‏داند به معناى ديگرى است كه شايد به تناسب، در بحثهاى آتى مطرح ساختيم.

    از اين نكات تاريخى گذشته، (اعتباريات) بحث مهم و ذواثرى است: نتايج آن علاوه بر فلسفه، در علم كلام، اصول و حتّى فقه كاربرد وسيع دارد. اخيراً پاره‏اى از فيلسوفان غربى چون جان سرل (John Searl) كاربردهاى وسيع آن را در فلسفه زبان، مباحث نفس و جامعه‏شناسى، نشان داده‏اند.

 

 3. اعتبار در فقه

    در فقه، در همه جا با اعتباريّات سروكار داريم. بدون فهم درستى از اعتباريّات فهم صحيحى از بسيارى گزاره‏هاى فقهى نخواهيم داشت. در مورد نفس احكام تكليفى يعنى وجوب و حرمت و استحباب و كراهت و اباحة، بسيارى معتقد به اعتباريّت هستند. فعلاً به صحت و سقم اين نظر كارى نداريم. آنچه مهم است اينكه بنابراين نظر، براى فهم نفس گزاره‏هاى فقهى، بايد حقيقت اعتبار را در حدّ ميسور بشناسيم. البته واضح است كه مقصود اين نيست كه بحث از اعتبار، محمول (وجوب) را مثلاً تغيير دهد. ولى مى‏تواند در فهم ما از حقيقت وجوب مؤثر باشد. اين نكته را هم اضافه مى‏كنيم كه ممكن است حتى بپذيريم كه (معناى) وجوب بنابر مسلك اعتبار يا غيراعتبار فرقى نمى‏كند، آنچه كه فرق مى‏كند حقيقت (وجوب) يا (وجوب بالحمل‏الشايع) است. درهرحال، اين امر روشن است كه اگر (وجوب) و (حرمت) را اعتبارى دانستيم، فهم صحيح اين وجوب و حرمت منوط به فهم صحيح از اعتبار مى‏شود.

    در احكام وضعى مسأله اهمّيت بيشترى پيدا مى‏كند. چون بسيارى از محقّقين حقيقت پاره معتنابهى از احكام وضعى را اعتبارى مى‏دانند مثل ملكيت، زوجيت، ولايت، و غيرآن. بعلاوه پاره‏اى از مفاهيم فقهى ديگر مثل (ذمّه) و (ملكيت در ذمّه) اعتبارى دانسته شده است. مفاهيم ديگرى مثل (خمس) هم كه با مفهوم ملكيّت مرتبط است، بنحوى با اعتباريات سروكار پيدا مى‏كند.

    در تعريف معاملات مثل بيع و شراء و قرض و صلح و هبه و... از اعتبار سخن به ميان مى‏آيد.

 در بحث اجازه در بيع فضولى، برخى مسلك (كشف انقلابى) را در اعتباريّات ممكن مى‏شمارند. مقصودشان اين است كه مى‏توان قائل شد كه تا حين اجازه، مبيع در ملك مالك باقى است و با اجازه از حين عقد، حكم به ملكيت مشترى مى‏شود. اين انقلاب را كه بسيارى نامعقول مى‏دانند، برخى معتقدند كه در اعتباريّات چنين چيزى ممكن است.2

 4. اعتبار در علم اصول

    در علم اصول علاوه بر آنچه كه در مورد اعتبارى بودن احكام اعمّ از تكليفى و وضعى گفته شد، در مباحث متعدّدى پاى اعتباريّات به ميان كشيده مى‏شود. بعنوان مثال در بحث (وضع) برخى از محققين قائل به (اعتبار) هستند، همينطور در مورد مخترعات شرعيّه [در بحث صحيح و اعم و موارد ديگر]، آنها را نوعى از مجعولات شرعى و يا اعتباريات دانسته‏اند. در بحث شرط متأخّر، برخى اينگونه شرايط را در امور تكوينى و واقعى، نامعقول مى‏دانند، ولى در اعتباريّات (مثل احكام، به ادعاى ايشان) قابل تصوير مى‏دانند.

    بحث اعتباريات در بحث تضادّ احكام خمسه و بحث اجتماع امرونهى و بحث انشاء و اخبار هم مؤثر است. گرچه به اعتقاد ما بسيارى از نتايج اين بحثها دست‏نخورده باقى مى‏ماند ولى لااقل در صورت استدلالها، تغييراتى پديد مى‏آيد. كسى كه وجوب و حرمت را اعتبارى مى‏داند، نمى‏تواند به تضاد احكام خمسه يا امتناع ذاتى آنها تمسّك كند وهكذا.

    همانگونه كه مى‏دانيم مرحوم علاّمه طباطبايى و به‏تبع ايشان، شهيد مطهرى، بسيارى از استدلالهاى علم اصول را ازقبيل خلط حقيقت به اعتبار مى‏دانند. برّرسى اين ادّعا و نتايجى كه مى‏تواند ببار آورد، متوقف بر دانستن حقيقت اعتبار، و رابطه آن با واقعيات و نحوه استدلال در اعتباريات و شناخت مبادى اعتبار است.

    از همه اينها گذشته، برخى معتقدند نفس گزاره‏هاى اصولى اعتبارى است، اين سخن البته غير از آن چيزى است كه مرحوم علامه و شهيد مطهرى در باب خلط حقيقت به اعتبار در استدلالهاى اصولى ادعا كرده‏اند.

    اعتبارى بودن گزاره‏هاى اصولى هم مطلب قابل توجّهى است و تحقيق در آن علاوه بر بحث‏هاى صغروى در مورد ماهيت گزاره‏هاى اصولى، متوقّف بر فهم درستى از حقيقت اعتبار است.

    بعلاوه برخى معتقدند بين اعتبارهاى ادبى و قانونى فرق است و در فقه و اصول در مواردى ايندو بهم خلط شده‏اند. اين ادعاء هم نيازمند تحقيق در حقيقت اعتبار و تفكيك آن به اعتبار ادبى و قانونى است.3

 

 5. اعتبار در علوم ادبى

    در علوم ادب، بحث اعتبار عمدتاً در باب مجاز و استعاره مطرح مى‏شود. در تبيين سخن سكّاكى و عبدالقاهر جرجانى، بحث حقيقت ادعاييّه مطرح مى‏شود. اينكه حقيقت ادعاييّه سكّاكى تا چه حدّى با سخن اصوليون در باب اعتبار مطابقت دارد، خود بحث مستقلّى است. ولى درهرحال كسانى چون شهيد مطهرى معتقدند كه ايندو ماهيتاً واحدند.

    از اينجا بحث اعتبار به مبحث مجاز در اصول‏الفقه هم سرايت كرده است و مرحوم شيخ محمدرضا اصفهانى صاحب وقايةالاذهان آن را به همه مجازات (غير از استعاره) هم تسريه مى‏دهد.4

 6. اعتبار در فلسفه

    در فلسفه، چنانكه در ابتداى اين مقال آورديم، مسأله اعتباريات به معناى مورد بحث را، مرحوم طباطبايى مطرح ساخته‏اند. و بنابراين تفكيك ادراكات اعتبارى از ادراكات حقيقى و پى‏گيرى ضرورت اين ادراكات در فعلهاى ارادى و مبادى اين ادراكات، تحقيقاتى است كه ظاهراً از ابداعات ايشان است و اينكه برخى افراد غيروارد مدعى شده‏اند قبل از ايشان جورج مور (انگليسى) و هيوم هم اين تفكيك را بعمل آورده‏اند، سخنى گزاف گفته‏اند. سخنان جورج مور و هيوم در مورد ارتباط ارزشهاى اخلاقى و واقعيّات ربطى به سخن علامه طباطبايى ندارد. اين بحث را در تعليقات (فلسفه اخلاق در قرن حاضر) به تفصيل دنبال كرده‏ام.5

    اكنون در فلسفه غرب بحث حقايق نهادى (institutional fact) مبحث بسيار زنده‏اى است كه بيشترين قرابت را با مباحث اعتباريات ما دارد.

    نتيجه سخن اينكه بحث اعتباريّات و تحقيق در ماهيّت آن و آثار و احكام منطقى مترتّب بر آن، ازجمله كيفيت استدلال در اعتباريات و رابطه آن با حقايق و بحث بر سر پاره‏اى از تطبيقات آن چندان اهميت دارد كه نمى‏توان از آن بسادگى گذشت.

    عدم تعمّق در اين مسأله ما را به تكرار سخنان افواهى و تقليدى و تعميم‏هاى بى‏مورد مى‏كشاند همچون ادّعاى اعتبارى بودن مسائل اصولى بنحو كلّى ولذا دائرمدار نياز زمانه بودن آن و لزوم تحوّل در فقه مبتنى بر اين اصول! كُبرياتى كه هريك انبوهى از مغالطات را بر دوش مى‏كشند.

 

 7. تعريف (اعتباريّات)

    (اعتبار) چندين اطلاق دارد: يك اطلاق آن وصفِ مفهوم است. مى‏گوييم (مفهوم) اعتبارى در مقابل مفهوم حقيقى. مفاهيم حقيقى مفاهيمى هستند كه گاهى در خارج موجود مى‏شوند و داراى آثار خارجى و واقعى هستند و گاهى در ذهن. اينها همان مفاهيم ماهوى هستند مثل (انسان) كه نسبتشان با وجود و عدم مساوى است. در مقابل اين مفاهيم حقيقى، مفاهيم اعتبارى قرار دارد. بنابراين مفاهيم اعتبارى يا بايد از آن مفاهيمى باشند كه مصاديق آنها به گونه‏اى است كه قابل براى ورود به ذهن نمى‏باشند مثل وجود يا صفات حقيقى آن ازقبيل وحدت و وجوب و غير آن، و يا بايد از آن مفاهيمى باشند كه حيثيت مصاديق آنها، حيثيت عدم تحقّق در خارج باشد مثل مفهوم عدم، و يا مفاهيمى باشند ذهنى مثل كلّى، جنس، فصل و غير آن.

    اين يك اصطلاح شايع در مورد (اعتبارى) است و همانطور كه پيداست، (اعتبارى) به اين اصطلاح از اوصاف (مفاهيم) است.

    دوم اعتبارى در مقابل اصالت است و مراد از اصالت، منشأ آثار بودن است. اين معنا از اعتبارى در بحث اصالت وجود و يا اصالت ماهيت به‏كار مى‏رود. اگر گفته مى‏شود وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى، مقصودشان از (اعتبارى) در اينجا، يعنى منشأ آثار خارجى نيست و مقصود، اعتبارى به معناى اوّل نيست. چون ماهيّت ، به معناى اوّل، مفهومى حقيقى است نه اعتبارى.

    سوم اعتبارى به معناى مفهومى است كه وجود مُنحاز و مستقل ندارد، در مقابل مفاهيم حقيقى كه وجود منحاز و مستقل دارند. مثال براى مفهوم اعتبارى به اين معنا، مقوله اضافه است كه تنها به وجود دوطرف اضافه، حصول و تحقّق مى يابد؛ بخلاف جوهر كه خود داراى وجود مستقل است.

    چهارم اعتبارى به معناى مفاهيمى كه تنها در ظرف عمل تحقّق مى‏يابند و مراد علّامه از اينكه بايدها و نبايدها اعتبارى هستند، همين معنا است.6

    امّا اين مقدار تنها اجمالى از حقيقت اعتبار است كه در اين مباحث بكار مى‏آيد و بايد بدنبال تعريف و تبيين بيشتر آن بود. بايد ببينيم (تحقق يك مفهوم در ظرف عمل) يعنى چه و بعد روشن كنيم چگونه (بايد) مفهومى است كه در ظرف عمل تحقّق مى‏يابد و به تعبير ديگر چگونه حدّ (اعتبارى) برآن صدق مى‏كند.

 

 8. اعتبار: تحقّق مفهوم در ظرف عمل

    (اعتبار)، دادن حدّ چيزى است به چيز ديگر، در ظرف عمل. يعنى شئ‏اى را كه واقعاً مصداق مفهومى نيست، مصداق آن قرار دهيم تا آثارى را درعمل برآن مترتّب سازيم. اگر به انسان شجاعى، (شير) اطلاق كنيم، اين درواقع يك اعتبار است. انسان شجاع درواقع مصداق مفهوم (شير) نيست، اين يك عمل ذهنى است كه انسان شجاع را مصداق مفهوم شير قرار مى‏دهد تا با اينكار نوعى مدح از او بعمل آورد و در مخاطب تأثير خاصّى بگذارد. اين عمل ذهنى كه اعتبار نام دارد، مربوط به ظرف عمل است. چون در وراى ظرف عمل و تأثير و تأثّر خارجى، معنا نمى‏يابد و اصلاً اعتبار محقق نمى‏شود. اعتبار يك فعل است، فعلى كه از معتبر صورت مى‏گيرد و نياز به هدف و غايتى دارد. اين غايت حكايت از واقع نمى‏تواند باشد، بنابراين اهداف‏عملى ديگرى است.

    مرحوم علّامه طباطبايى، در اصول فلسفه و روش رئاليسم، (اعتبار) را اينچنين تعريف كرده‏اند: (اين عمل فكرى را طبق نتايج گذشته مى‏توان تحديد كرد و گفت عمل نامبرده اين است كه با عوامل احساسى، حدّ چيزى را به چيز ديگرى بدهيم به منظور ترتيب آثارى كه ارتباط با عوامل احساسى خود دارند).

    مرحوم علاّمه اضافه مى‏كنند:

    (هريك از اين معانى وهميّه روى حقيقى استوار است. يعنى هرحدّ وهمى را كه به مصداقى مى‏دهيم، مصداق ديگرى واقعى نيز دارد كه از آنجا گرفته شده، مثلاً اگر انسان را شير قرار داديم، يك شير واقعى نيز هست كه حدّ شير از آن اوست).7

    به گمان ما اين تعريف از اعتبار، تعريف دقيقى است كه نبايد آن را با تعريفات و تحديدات مسامحى كه در بسيارى از كلمات آمده است، خلط نمود. حتّى در علم اصول و فقه، بسيارى اوقات (اعتبار) و (اعتبارى) را با تسامح فراوان بكار مى‏برند كه اجتناب از آن در بحثهاى دقيق ضرورى است.

    نكته‏اى كه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است، كه (اعتبار) به معناى فوق، تنها در ظرف قضيّه صورت مى‏گيرد. وقتى مى‏گوييم (احمد شير است) يك اعتبار پديد آورده‏ايم، حال بايد ديد، با اين وصف، (اعتبار) وصف چه چيزى است: وصف مفهوم (شير)، وصف مفهوم (احمد)، وصف قضيه يا چيز ديگرى؟

    (اعتبارى) نمى‏تواند وصف (مفهوم) باشد: نمى‏توانيم بگوييم مفهوم شير اعتبارى است، چون در اين مفهوم هيچ تصرّفى نكرده‏ايم تا بگوييم با اين تصرّف مفهوم (شير) اعتبارى شده است: اين مفهوم همان است كه بود. (احمد) هم كه ذات مصداق است، تغييرى نكرده است تا اعتبارى باشد. آنچه كه برخلاف واقع و در ظرف پندار محقّق شده است، دو امر ملازم با همند: اوّل تطبيق مفهوم شير بر احمد دوّم مصداقيّت احمد براى مفهوم شير. هريك از اين دو امر مى‏تواند به اعتبارى متّصف شود: مى‏توانيم بگوييم تطبيق مفهوم شير بر احمد اعتبارى است و مى‏توانيم بگوييم احمد مصداق اعتبارى شير است. اين مقتضاى دقت در توصيف به اعتباريّت است و الباقى توصيفها مثل (مفهوم) اعتبارى و امثال آن همه مسامحى‏اند.

 

 9. اعتبار و حقيقت ادعاييه سكّاكى

    استعاره، بحث مهم و دشوارى است كه هم علماى ادب به آن علاقه‏مندند و هم فيلسوفان و از ديرباز هردو گروه بدان پرداخته‏اند. هم‏اكنون در فلسفه تحليلى غرب، مسأله استعاره (metaphor) به طور فزاينده‏اى، مورد پژوهش قرار مى‏گيرد و دهها كتاب و مقاله در اين باب نگاشته شده است.8

    كاربرد فراوان بحث استعاره، در نواحى مختلف معرفت بشرى، از بحث‏هاى كلامى در باب اوصاف خداوند گرفته تا پاره‏اى بحث‏هاى نظرى در علوم كامپيوتر بر اهميّت بحث استعاره افزوده است.

    آنچه در اينجا مقصود است، بحث از ماهيّت استعاره نيست كه خود بحثى مستقل مى‏طلبد. بلكه صرفاً مقايسه‏اى است بين نظريه اعتباريّات علاّمه طباطبايى و مسلك استعاره سكّاكى. شهيد مطهرى اين دو را بلحاظ فعاليت ذهنيى كه در آنها صورت مى‏گيرد يكى مى‏داند. ولى بنظر مى‏رسد چنين نباشد. تفصيل اين بحث را در مقاله‏اى مستقل آورده‏ام و تكرار آن در اينجا وجهى ندارد. بنابراين صرفاً به نقل كلام شهيد مطهرى و پاره‏اى اشارات در اطراف آن بسنده مى‏كنيم.9

 

 كلام شهيد مطهرى

    طبق گزارش شهيد مطهرى،جمهور علماى ادب قبل از سكّاكى، استعاره را از شئون الفاظ مى‏دانستند و معتقد بودند كه استعاره جز نقل مكان دادن الفاظ و بكار بردن لفظى بجاى لفظ ديگر بواسطه علاقه مشابهت بين معانى آن دو لفظ، چيزى نيست... ولى سكّاكى (متوفّى قرن هفتم هجرى) معتقد شد كه استعاره از شئون الفاظ نيست، بلكه از شئون معانى است؛ يعنى از اعمال مخصوص ذهن است و در مورد عمل استعاره هيچگاه لفظ از جاى خود تكان نمى‏خورد و در غير معناى اصلى خود استعمال نمى‏شود. استعاره حقيقتاً يك عمل نفسانى و ذهنى است، يعنى انسان در ذهن خود فرض و اعتبار مى‏كند كه مشبّه يكى از مصاديق مشبّه‏به است... قرائن لفظى و محاوراتى عمومى بشر مؤيد اين مطلب است... هنگامى كه عمل ذهن و طرز انديشه‏سازى نفس را در مورد مطلق اعتبارات مورد مطالعه دقيق قرار مى‏دهيم نظريه سكّاكى را درست مى‏بينيم. اين است معناى جمله متن كه مى‏گويد: (در پندار خود حدّ چيزى را به چيز ديگر مى‏دهيم).10

    در اينجا از اشكالات تاريخى و غيرتاريخى وارد به كلام شهيد مطهّرى صرفنظر مى‏كنيم و فقط به نكته‏اى كه برخى از منتقدين نظر ايشان مطرح كرده‏اند اشاره مى‏كنيم. 11ايشان گفته‏اند: رأى افراد مخالف سكّاكى اين نيست كه استعاره صرفاً نقل لفظ از يك مورد به مورد ديگر است بلكه نقل به همراه معناست. (...امّا اين فرض كه منظور ارسطو و جرجانى از نقل اسم (نقلِ اسم بى‏معنا) يعنى نقل (لفظ مهمل) يا نقل (اسمى كه در آن اعتبار عدم معنا شده است) بوده است، خود فرضى غيرقابل قبول و نامعقول است.)12

    سپس ايشان به كلامى از جرجانى استشهاد مى‏كند كه در آن عمل استعاره را بيش از نقل لفظ مى‏داند.به نظر مى‏رسد نويسنده مقاله، بين معناى لفظ فى‏حدذاته (معناى وضعى) و معناى لفظ در مقام استعمال (مراد استعمالى) خلط كرده‏اند. آنچه كه معقول نيست، اين است كه لفظى را كه فى‏حدذاته مهمل است يا در آن اعتبار عدم معنا شده، نقل كنند. و اين در لبّ به اين معناست كه معناى مجازى، اصالتاً معناى حقيقى نداشته باشد، و اين امر نامعقولى به نظر مى‏رسد. امّا خالى ساختن لفظ از معناى حقيقى در مقام استعمال، چيزى است كه همه علماء ادب بر امكان و وقوع آن متّفقند. درواقع، بايد در اين تعبير بيشتر تأمّل كرد كه (در استعاره، لفظ از جايى به جاى ديگر نقل مى‏شود). مراد از اين نقل چيست؟ مراد اين است كه لفظى كه بنا به وضع، حقيقت در معنايى شده، در معناى ديگرى استعمال شود. در حين استعمال، لفظ به جاى اينكه در معناى حقيقى افناء شود، در معناى ديگرى فانى مى‏گردد. به اين ملاحظه گفته مى‏شود: لفظ از جايى به جاى ديگر نقل مى‏شود. پس اين نقل در مقام استعمال است و اين چه ربطى به (مهمل بودن لفظ) يا (عدم اعتبار معنا در آن) دارد. مقسم (مهمل) و (غيرمهمل) الفاظ به لحاظ معانى وضعى‏شان هستند نه معناى مراد استعمالى. نظريه مشهور در باب مجاز همين است كه لفظ، در غير ماوضع له استعمال مى‏شود.

    امّا تمسّك صاحب مقاله به كلام جرجانى خود حديث ديگرى است. چون جرجانى، به تصريح سكّاكى، در اين امر مردّد است كه آيا استعاره مجاز لغوى است يا مجاز عقلى، و در اين صورت تمسّك به كلام جرجانى براى اثبات اينكه قول مشهور (مجاز لغوى) با نظريه سكّاكى در (دادن حدّ چيزى به چيز ديگر)، مشترك است، استدلال غريبى به نظر مى‏رسد.

    بلكه از اين بالاتر، به نظر راقم اين سطور، نظر جرجانى در عقلى بودن استعاره، از نظر سكّاكى بسيار روشن‏تر است، و برخلاف پيچ و تابهايى كه در كلام سكّاكى وجود دارد، جرجانى به‏صراحت اعلام مى‏كند كه استعاره عملى ذهنى و عقلى است نه مربوط به لفظ. در اين صورت تمسّك به كلام جرجانى براى تبيين و توجيه نظر مشهور در باب مجاز و استعاره، جدّاً غيرمنطقى است.

>>> بخش دوم >>>

 

 

 

 

 

 


1- تدوين و تنظيم مجموعه اين مباحث در حال انجام است كه اميدوارم طبع آن چندان به تأخير نيفتد.
2- الرافد.
3- الرافد، ص 66.
4- شيخ محمدرضا اصفهانى، وقايةالاذهان، ص 111، [ط. مؤسسه آل‏البيت]
5- ج. وارنك، فلسفه اخلاق در قرن حاضر، ترجمه صادق لاريجانى، بخش تعليقات، [ط. انتشارات الزهراء3]
6- اصول فلسفه و روش رئاليسم، ط. انتشارات جامعه مدرسين، ص 287-288.
7- اصول فلسفه و روش رئاليسم، ط. انتشارات جامعه مدرّسين، ص P 287-288}
8- به عنوان نمونه:
a) Expression and Meaning ,Searl .J[1989 ,Cambridge]p :1136- 37
b( Metaphor ,Cooper .D [1986 ,Blackwell]
c( Truth and Reality ,what metaphors means in, M.Platt P.233-23 [1980 ,Routledge]
d) Metaphor ,Kittay .B [1987, oxford]
9- مجله حوزه و دانشگاه، شماره 7، ص 41-51.
10- علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ط. انتشارات جامعه مدرسين، ص 285-286.
11- محمدعلى اژه‏اى، مجله معارف، دوره هشتم، شماره 3، ص 41.
12- همان، ص 45.








© کپی رایت توسط slarijani کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/9/18 (6989 مشاهده)

[ بازگشت ]