Welcome to slarijani!

 

کتابها

آموزگار جاوید

الزام سیاسی

انسان از آغاز تا انجام

فقیهان امامی و عرصه های ولایت فقیه

فلسفه اخلاق در قرن حاضر

فلسفه تحلیلی

معرفت دینی

 

 

مقالات

اعتبار٬تنزیل و جعل

حجّيّةالبيّنة في الموضوعات

دين و قرائت‏پذيرى آن

زندگي نامه آيت الله لاريجاني

فلسفه اخلاق

مبانی مشروعیت حکومتها

معرفت دینی٬یقین گمشده

یادنامه حکیم لاهیجی

 

 

آلبوم عکس

آلبوم شماره ۱

 

فلسفه اخلاق - بخش اول





بسم الله الرحمن الرحيم

فلسفه اخلاق

 مقدمه: در روش بحث

    فلسفه اخلاق” بخشى از فلسفه است كه پيرامون قضايا و مفاهيم اخلاقى به بحث مى‏پردازد. فلسفه اخلاق را چون هر موضوع نظرى ديگرى مى‏توان به دو روش عمده مورد تحقيق قرار داد:

   1-  روش تاريخى (Historical approach).

   2-  روش مسأله‏محور (Problem oriented approach).

    در روش تاريخى، فيلسوفان قهرمان داستانند، بحثها حول آراء فلاسفه‏اى است كه در طول تاريخ يك موضوع به منصه ظهور رسيده‏اند. در فلسفه اخلاق هم همينطور است. شما فيلسوفانى چون سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقيان، كلبيان، آگوستين، دكارت، كانت و... را برمى‏گزينيد و پيرامون آراء اخلاقى آنها بحث مى‏كنيد. سقراط مسائل متعددى در باب اخلاق مطرح مى‏كند و شما هم تبعاً اين مسائل را در به تصوير كشيدن “سقراط اخلاقى” مطرح مى‏كنيد و همينطور فيلسوفان ديگر.

    روش تاريخى اگر همراه با تدقيقات فيلسوفانه و كاوشهاى محققانه باشد، بى‏هيچ ترديدى بسيار مفيد و مؤثر است و ديدى كلى و جامع به پژوهشگر مى‏بخشد. علاوه آنكه گاه در ميان آراء فيلسوفان گذشته نكات قابل توجهى هم وجود دارد كه خود مى‏تواند منشأ بحثها و تحقيقات نوينى شود.

    مثلاً اين گفته سقراط كه: “منشأ اعمال غيراخلاقى همچون ظلم و آزار و اذيت، جهل است” خود متضمن رأيى جالب و بحث‏انگيز است: آيا بين اعتقاد و عمل ملازمه‏اى وجود دارد؟

    به‏هرحال چنانكه گفته شد در فايده روش تاريخى شكى نيست. اما غالباً، خصوصاً در تاريخهاى مختصر يك موضوع، بكلى هدفهاى اصلى به‏فراموشى سپرده مى‏شود و تاريخ فلسفه مثلاً به تاريخ فلاسفه منجر مى‏شود. نويسنده حجم معتنابهى از مكتوب خويش را به شرح احوال شخص فيلسوف اختصاص مى‏دهد و در مقام بيان افكار علمى او هم به كليات (معمولاً بى‏فايده!) اكتفا مى‏كند. مثلاً در شرح حال ويتگنشتاين بعد از فصل مشبعى كه در احوال شخصى او نوشت، مى‏گويد: ويتگنشتاين فلسفه را به مرحله جديدى وارد كرد و مباحث الفاظ را دگرگون ساخت و... اينها همه ممكن است درست باشد ولى واضح است كه اين اطلاعات كلى براى پژوهشگر دردى دوا نخواهد كرد.

    در روش مسأله‏محور، قهرمان داستان، مسأله‏هاى اصلى يك موضوع است. محقق در اين روش مسائل عمده يك موضوع را يك‏به‏يك مورد تحقيق قرار مى‏دهد. فيلسوفان در اينجا به كار محقق نمى‏آيند الا به آن مقدار كه در حل يك مسأله كمك مى‏كنند. بنابراين اگر از فيلسوفان سخنى به‏ميان مى‏آيد به عنوان راه‏حلى است كه براى مسأله‏اى پيشنهاد شده نه براى به تصوير كشيدن شخصيت فلسفى يك فيلسوف.

    كتابهاى تأليفى در شناساندن يك موضوع عمدتاً به روش دوم است. در اين روش محصل و محقق هردو خود در حل مسأله درگير مى‏شوند. تدقيق در كلمات فيلسوفان و تفسير و تعبير كلماتشان در اين شيوه كمرنگ‏تر است چون نظر اصلى معطوف به خود مسأله و راه‏حلهاى آن است. بعلاوه آنكه در اين شيوه، بحثها تا حدى زنده‏ترند، مسائلى مطرح مى‏شود كه فيلسوف يا محقق يا محصل بدان نياز دارند ولو اينكه اين نياز نيازى فكرى و عقيدتى باشد. البته با توضيحى كه گذشت اينطور نيست كه دو روش مذكور به‏كلى از هم بيگانه باشند نقاط تلاقى آنها در مواردى است كه رأى فيلسوفى در حل يك مسأله بكار مى‏آيد. اين نكته را نيز متذكر مى‏شويم كه هردو روش بالمآل گزينشى هستند، هم در روش تاريخى بايد در طرح چهره‏هاى فيلسوفان دست به انتخاب زد و هم در روش مسأله‏محور بايد مسأله خاصى را از ميان انبوه مسائل گزينش نمود و در اين كار طبعاً ذوق و سليقه و اهميت يك مسأله براى مؤلف و يا محقق و مدرس پادرميانى مى‏كنند ولذا نمى‏توان كتابهاى مدون يك علم را همواره در يك نظم و يك نسق متحد يافت.

    در مكتوب حاضر روش مسأله‏محور را انتخاب كرده‏ايم و چنانكه گفتيم، مسائل طرح‏شده گزينشى است. مسائلى كه به زعم مؤلف بااهميت‏ترند و يا در سير منطقى بحث مقدم‏اند، و با توجه به حجم قابل براى بحث؛ ابتدا آورده مى‏شوند و پاسخهايى هم براى مسأله طرح و نقادى مى‏شوند. اگر مجالى ديگر بود و امكان تدوينى پيش آمد، مكتوبى در پى اين مكتوب خواهد آمد كه متضمن مجموعه‏اى تكميلى از مسائل و مباحث فلسفه اخلاق خواهد بود، بعونه و كرمه.

    فهرست كلى اين مسائل در ابتداى مكتوب آمده است و اميدوارم فهرست تفصيلى اين مسائل را هم بدان ضميمه كنم.

   

فصل اوّل:

 

    موضوع فلسفه اخلاق و حيطه آن

 

 1-1در موضوع فلسفه اخلاق

    فلسفه اخلاق كه غربيان آن را (Ethics) و يا (Philosophy - Moral) مى‏خوانند متشكل از مباحثى است كه بخش قابل توجهى از تأملات فلسفى غرب را به خود جلب كرده است در حالى كه اين مباحث چندان سهمى در فلسفه مصطلح سرزمين ما ندارند. بخشى از آنها در علم كلام طرح مى‏شود، بخشى در علم اصول، پاره‏اى در مقدمات علم اخلاق و هكذا. انصاف اين است كه جمع‏آورى همه اين مباحث تحت عنوان واحدى مثل فلسفه اخلاق، كاملاً متناسب و معقول مى‏نمايد و چندان هم لازم نيست در اين علم دنبال موضوع واحدى بگرديم كه از عوارض ذاتى آن بحث شود، چون اصل اين ادعا ازقبيل لزوم مالايلزم است.1

در مقام معرفى يك علم (نه در مقام طبقه‏بندى) كاملاً موجه است كه ليستى از مسائل مطرح‏شده آن را عرضه بداريم تا كسانى كه با آن علم آشنا نيستند، تصويرى كلى به‏دست آورند. اما قبل از اين كار، به اين نكته بايد توجه كنيم كه “فلسفه اخلاق” را همچون هر علم ديگرى، مى‏توان دوگونه نگريست.

    اول- “علمى” كه مأخوذ موضوع آن را در طبقه‏بندى علوم تعيين مى‏كنيم و در اين كار از موضوع آن و نسبتش با موضوع ساير علوم سراغ مى‏گيريم.

    دوم- “علمى” كه خارجاً در جريان است و فلسفه اخلاق ناميده مى‏شود و سعه و ضيق مسائل آن تابع طبقه‏بندى (ولوموجه) ما نيست.

    نگرش اول: نگرشى دستورى و معيارى است (Normative) يعنى مى‏گوييم طبقه‏بندى علوم “بايد” چنين باشد و “موضع” فلسفه اخلاق هم اينجاست و ممكن است براى اين تصميم خود ادله موجهى هم داشته باشيم.

    نگرش دوم: نگرش توصيفى و تاريخى است((DescriptiveياHistorical) )البته تمام آنچه گفتيم فقط در دايره تشخيص حيطه فلسفه اخلاق است، نه متد تحقيق در آن، چون در “متد تحقيق در يك علم” هم‏اكنون نزاع پردامنه‏اى مطرح است كه اين متدها بايد تاريخى باشد يا ارزشى به معنايى كه در محل خود طرح شده است و شايد هم درخلال اين مباحث به آن اشاره‏اى داشته باشيم.2

    تأثير اين نكته در ارائه فهرست مسائل، كاملاً روشن است، فهرست مسائل يك “علم” را “آن‏طور كه بايد باشد” تدوين مى‏كنيم، يا “آنطور كه هست”؟

    با توجه به نكته فوق، ابتدا فهرستى اجمالى از مباحثى كه در اخلاقيات قابل طرح است ارائه مى‏كنيم و مجموعه مباحث فلسفى كه در اين زمينه مناسب است طرح شود (بايد طرح شود) را بيان مى‏كنيم، سپس از وضع تاريخى طرح اين مباحث سراغى مى‏گيريم و روشن مى‏كنيم كه آيا جريان تاريخى اين مباحث به همان‏گونه هست كه مناسب و موجه مى‏نمايد يا نه؟

 

 1-2 مسائل مرتبط با اخلاقيات

    مسائل مرتبط با اخلاقيات را لااقل مى‏توان به چهار قسم عمده تقسيم كرد، سنخ اين مسائل كاملاً با يكديگر فرق مى‏كند، گرچه اين نكته كه همه به نحوى با “عمل اخلاقى” يا “اخلاقيات” مرتبطند، در ميان آنها مشترك است.

    قسم اول: مباحثى كه تئوريهاى اخلاقى قضاوتهاى اخلاقى را موضوع قرار مى‏دهد و پيرامون آنها مسائل فلسفى طرح مى‏كند: مثلاً اين گفته كه “عدالت خوب است” يك قضاوت اخلاقى است پيرامون آن مى‏توان سؤال كرد كه “خوبى” چگونه مفهومى است: آيا مفهومى عينى همچون سفيدى و سياهى است كه در خارج مصداق دارد مفهومى همچون فوقيت و تحتيت و امثال آن است يا اصلاً مفهومى اختراعى؟ و اصلاً آيا اختراع مفاهيم معقول است (چنان‏كه بعضى در باب اعتباريات گمان كرده‏اند)؟3

    و ثانياً: مى‏توان سؤال كرد كه ماهيت قضاوت فوق چيست؟ آيا واقعاً قضيه داراى موضوعى و محمولى و نسبتى است، يا اصلاً قضيه نيست و آنچه كه هست صرفاً صورت يك قضيه است؟ در اين صورت مفاد اين گفته‏ها و شأنشان چيست؟ اين درواقع خود دو سؤال است: سؤال از مدلول قضاوتهاى اخلاقى و معناى آنها و سؤال از نقششان در كلام و كاركردشان، يعنى چه كارى با آنها صورت مى‏گيرد؟ بسيارى اين دو سؤال را با يكديگر خلط مى‏كنند، در حالى كه كاملاً از هم متمايزند. كارى كه با يك جمله صورت مى‏گيرد (Speech act) تلازمى با معناى خاصى ندارد ولذا نمى‏تواند معناى يك كلام را تعيين كند. و همين‏طور “معناى يك كلام” هميشه تلازمى با يك فعل گفتارى خاص ندارد.4

    شما مى‏توانيد با يك معنا هم انشاء كنيد و هم اخبار. البته همان‏طور كه روشن است، انشاء و اخبار از سنخ افعال متكلم‏اند و معنا و مدلول كلام همچون ابزارى است كه وى در كار خويش به‏كار مى‏گيرد. مثلاً: با جمله “فروختم” مى‏توان هم انشاء كرد و هم اخبار، در حالى كه مدلول و معناى آن واحد است ولى كارى كه با آن صورت مى‏گيرد مختلف مى‏شود.

    البته در فلسفه تحليلى (Analitic Philosophy) نظريه‏اى هست كه معنا را بر اساس فعل گفتارى تحليل مى‏كند و ريشه اين نظريه، به ويتگنشتاين متأخر برمى‏گردد كه شعار “معنى جمله كاربرد آن است” را دنبال مى‏كرده است. ولى اين نظريه با مشكلات فراوانى مواجه است كه آن را در “تئوريهاى معنادارى” طرح كرده‏ايم و اينجا مجال طرح آن نيست.

    در باب سؤال اول تئوريهاى متعددى قابل طرح است: برخى مفاد آنها را مفاد “امرى” مى‏دانند و برخى لازمه كلامشان اين است كه مفاد اين قضايا خبرى است گرچه بالفعل اخبار نباشند (نظير آنچه كه از نظريه اعتباريات مرحوم علامه استفاده كرده‏ايم.)

    تازه در تحليل خود “اوامر” آراى متعددى وجود دارد و بلكه تشخيص مدلول آن واقعاً از مشكلهاى فكرى است.

    اما در باب سؤال دوم هم آراى متعددى وجود دارد: برخى آن را از سنخ انشاء مى‏دانند ولى تحليل پديده “انشاء” خود اسهل از سؤال اصلى نيست و برخى آن را اعتبارى مى‏دانند و اين خود متوقف بر تشخيص ماهيت اعتبار است. به‏علاوه آيا اعتبار و انشاء فرق مى‏كنند يا اين كه دومى قابل ارجاع به اولى است. و تازه در دايره انشاء، كارهاى مختلفى صورت مى‏گيرد، بعث كردن، ارشاد كردن، تهديد كردن، وعده دادن، امتحان كردن، تعجيز كردن و امثال آن گفته‏هاى اخلاقى كه گمان رفته است انشاءاند، چه كارى انجام مى‏دهند: آيا كار خاص و واحدى انجام مى‏دهند يا اين كه همه اين كارها (بلكه كارهاى ديگرى) به كمك آنها انجام مى‏پذيرد (مراد از كار، كار زبانى يا فعل گفتارى است نه فعل ديگرى)؟

    از بحث مدلول گفته‏هاى اخلاقى و كاركردشان كه بگذريم، بحثهاى معرفت‏شناختى: (Epistemological) هم مطرح است. قضاوتهاى اخلاقى چگونه قابل تعلق علم هستند؟ ما چگونه به قضاوتهاى اخلاقى نائل مى‏شويم؟ اين بحث معرفت‏شناختى طبعاً ارتباط وثيقى با مباحث معنايى (Semantical) كه قبلاً بدان اشاره كرديم، دارد.

    از ديگر مباحثى كه پيرامون قضاوتهاى اخلاقى -به طور كلى- قابل طرح است، بنيان گفته‏هاى اخلاقى است. گفته‏هاى اخلاقى بر چه مبنايى استوارند و توجيه و تأييد گزاره‏هاى اخلاقى چگونه ممكن است؟ اين بحث از اهميت بسزايى برخوردار است و بلكه شايد انگيزه اصلى كسانى باشد كه خود را در درياى مسائل اخلاقى غوطه‏ور ساخته‏اند آنچه كه ابتداءاً باعث مى‏شود انسان روى به مسائل فلسفه اخلاق بياورد، اين است كه بداند “چرا بايد به عدالت رفتار كرد” و “چرا بايد از تعدى و ظلم اجتناب كرد” و هكذا؟ اين “چراها” در اصل سؤال از بنيان (founodation) و تأييد و توجيه (Justification) قضاوتهاى اخلاقى است كه طبعاً تعمق فلسفى در پاسخ بدانها ما را به حيطه‏هاى ديگرى مى‏كشاند.

    قسم دوم: مباحثى كه از معيارهاى كلى اخلاقى بحث مى‏كند (issues of moral theory) و اين كه خوبها و بدهاى كلى چيست؟ معيار كاردرست كدام است؟ خوبى و درستى چه رابطه‏اى با هم دارند؟ به عنوان مثال: آيا “لذت” معيار خوبى افعال و اشياست؟ آيا همگامى با تكامل چنين است؟ آيا تحصيل نفع، معيار خوبى است؟ و اگر چنين است نفع چه كسى؟ وهكذا. پاسخ اين سؤالها، تعيين ارزش افعال و اشياء را به عهده دارد ولى كلى‏اند و به فعل خاصى نظر ندارند.

    قسم سوم: مباحثى كه پيرامون خوبى و بدى، درستى و نادرستى، اخلاقى يا غيراخلاقى بودن افعال خاصى مى‏باشد: (Substative moral issues) مثلاً: آيا عدالت خوب است؟ آيا سقط جنين به لحاظ اخلاقى كار صحيحى است؟ “آيا ايثار كار درستى است”؟ وهكذا.

    موضوع در اين‏گونه مباحث “نوع فعل” يا سنخ خاصى از آن است، برخلاف قسم دوم كه از معيار كلى براى خوبى و بدى افعال يا درستى و نادرستى آنها بحث مى‏كرد.

    قسم چهارم: مباحث عملى پيرامون تحصيل اخلاقيات و اين‏كه چگونه مى‏توان به اين اخلاقيات متخلق شد. (practical issues) اين مباحث درواقع بحثهاى نظرى پيرامون “عمل” است و بيشتر به “طبابت روح” شبيه است تا بحثهاى نظرى فلسفى. كتب اخلاقى قدما اكثر از اين قبيل مسائل بحث مى‏كند. گرچه گاه مباحثى از قسم دوم و سوم و حتى قسم اول در آن طرح مى‏شود.

    چنان‏كه گفتيم: قسم چهارم چندان مقهور جهات عملى است كه نمى‏توان آن را از ابحاث فلسفى بشمار آورد. لذا به نظر مى‏رسد اگر بحثهاى فلسفى راجع به اخلاقيات بايد تحت عنوان واحدى به نام فلسفه اخلاق طرح شوند، حداقل سه قسم مسأله در آن قابل طرح است. در عين حال ماهيت مسائل سه‏گانه فوق تا حدى متفاوتند: در قسم اول قضاوتى اخلاقى نه كلى و نه راجع به فعلى خاص صورت نمى‏گيرد، بلكه قضاوتهاى اخلاقى مورد تأمل قرار مى‏گيرند و كأنّ باحث در اين جا از بيرون به اخلاقيات مى‏نگرد و ساختمان داخلى و كلى آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏دهد. لذا به اين قسم مباحث، مسائل درجه دوم (Second order Problems) يا فرااخلاقى(Meta Ethical) مى‏گويند.

    اما قسم دوم و سوم، هريك به تناسب خود متضمن قضاوتى اخلاقى‏اند لذا به اين دسته مسائل، مسائل درجه اول (First order Problems) يا اخلاقى (Ethical) اطلاق مى‏گردد. البته (Ethics) گاه‏به‏گاه كه به‏تنهايى آورده مى‏شود، هردو قسم مسأله را شامل مى‏شده كه در بند بعد در سير تاريخى به اين نكته مى‏پردازيم.

 

 

 


1- چنان كه محقق اصفهانى در حاشيه كفايه خويش به تفصيل اين نكته را اثبات كرده است
2- براى اطلاع بيشتر مى‏توان به كتاب( (Progress And Its Problems,Larry Lauden) )مراجعه كرد
3- چنان‏كه از كلمات پاره‏اى از اصوليين و فقها به‏دست مى‏آيد. ر.ك پاورقيهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقاله اعتباريات
4- اين بحث بسيار دقيقى است كه هم اصوليين ما به آن پرداخته‏اند و هم فيلسوفان زبان غربى، ازجمله رجوع كنيد به: John searl(page 18),Speech Act و در كتب اصول به‏تناسب در موارد متعددى اين بحث طرح مى‏شود.شايد بيشترين بحث در طى “بحث اوامر” و در ...








© کپی رایت توسط slarijani کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/9/22 (6851 مشاهده)

[ بازگشت ]